دوست‌داشتن آنان واداشت‌. اين رستاخيز باشكوه در پيش چشم ما به‌دست حكومت فاشيست‌ اسپانيا بي‌رحمانه در هم كوفته شد. ولي روح كاتالونيا نمرده است‌، آن را نمي‌توان كشت‌؛ بلكه‌ بر اثر بي‌رحمي در اسپانيا به زير زمين پناه برده و روزي احيا خواهد شد.

7. پرتغال‌

مي‌توان گفت احياي ادبيات پرتغالي در سال 1385 آغاز شد؛ زماني كه جنگ الجبراته پرتغال را از سلطه‌ٴ كاستيل آزاد ساخت‌؛ چون با همين رويداد ادبيات پرتغالي از حق خويش براي استقلال‌ آگاه‌تر شد. عالي‌ترين ثمره‌ٴ اين رستاخيز تاريخ فرنائو لوپز بود، ولي اين مربوط به سده‌ٴ بعدي‌ است‌. در زمان جنگ جبراته‌، فرنائو هنوز كودك (5 ساله‌) بود و تا حدود 1459 زندگي كرد. كافي‌ است در زمره‌ٴ نخستين نويسندگان از دو تن ذكري كنيم‌، گارسي فرناندِز دو ژِرِنا (حدود 1340 ـ حدود 1400) و آلفونسو آلوارز دو ويلاساندينو (حدود 1345 ـ حدود 1428).
گارسي همتاي پرتغالي آنسلم تورمداي كاتالونيايي است‌. او هم مانند آنسلم بي‌ثباتي زيادي‌ داشت‌، ولي برخلاف وي شاعر بود. وي با يكي از رقاصه‌هاي دون ژوائوي اول ازدواج كرد، از او خسته شد، در نزديكي ژِرِنا منزوي شد، از آن هم خسته شد، به مالقه گريخت و از نام خانوادگي و دين خود دست كشيد. پس از آن‌كه مدتي مسلمان شد، به كاستيل بازگشت و دوباره مسيحي شد. تيپ شخصيتي او براي روان‌شناسان به خوبي آشناست‌؛ اين تيپ با استعداد ادبي ناسازگار نيست‌.
آلفونسو در كاستيل قديم زاده شد، زادگاهش ويلاساندينو نزديك بورگوس است‌، ولي وي‌ سنّت‌هاي شعري گاليسي را دنبال كرد، يعني به پرتغالي از كاستيلي نزديك‌تر بود و برجسته‌ترين‌ تروبادور عصر خويش شد. وي شاعر درباري نمونه‌اي بود، از خودراضي و محبوب‌القلوب‌، برخلاف گارسي بيچاره كه به‌خاطر روح پريشانش هميشه در حالت عصيان به سر مي‌برد.
اين دو شاعر و شاعران ديگري شعر پرتغالي را زنده نگه داشتند. در مورد نثر بايد چشم به راه‌ سده‌ٴ پانزدهم بود، زماني كه تاريخ بزرگ فرنائو لوپز معيارهاي تازه‌اي پديد آورد و زبان پرتغالي‌ را به سطح والاتري رساند.
ادبيات پرتغالي در سده‌ٴ چهاردهم هنوز خيلي فروتر از ادبيات پرونسي و كاتالونيايي و حتي‌ كاستيلي بود. هنوز كم رشدترين ادبيات روميايي در اروپاي باختري بود.

8. فرانسه‌

باوجود يك‌رشته مصايب غم‌انگيز سياسي (كه با جنگ صد ساله آغاز شد و با ظهور ژاندارك رو به كاهش نهاد)، مقام والايي كه زبان فرانسه به‌دست آورده بود، در اثناي نيمه‌ٴ دوم سده‌ٴ چهاردهم